تبليغاتX
یادگار دوست

بسمه تعالی

بدین وسیله به عرض کلیه دوستان می رساند مراسم سالروز درگذشت برادر عزیزمان مرحوم کربلایی حسین متولی در روز جمعه ۲۲/۹/۱۳۸۷ از ساعت ۱۰:۳۰ الی ۱۲ به آدرس زیر برگزار می گردد.

آدرس: خیابان آزادی-بلوار استاد معین- بین طوس و دامپزشکی.

مرحوم کربلایی حسین متولی

+ نوشته شده در  87/09/21ساعت 20:12  توسط محمود احتشامی  | 
 

 

بگذاشتیم، غم تو نگذاشت مرا                   حقا که غمت از تو وفادارتر است

 

مرحوم کربلایی حسین متولی

هنوز صدای عمو حسین، عمو حسین .... بچه های روستایی منطقه گناباد که با تمام وجود گروه فرهنگی اردوی جهادی و بویژه مرحوم حسین متولی را بدرقه می کردند در گوشم طنین انداز است. شاید آنها نیز می دانستند که دیگر حسین عزیز را نخواهند دید. خوشا به حال آنها که این گونه با عمو حسین خود خداحافظی کردند و شاید روحشان نیز از اتفاق جانسوزی که تنها با فاصله 4 سال از آن تاریخ اتفاق افتاد با خبر نشد.

در یکی از روزهای تابستانی سال 1383  بنده  بعنوان مستند ساز به همراه گروه فرهنگی اردوی جهادی که مسولیت آن را حسین بر عهده داشت  به یکی از روستاهای منطقه گناباد رهسپار شدم. در هنگام بازگشت از روستا،  شور و هیجان بچه ها که با تمام وجود گروه فرهنگی را  با صدای عموحسین، عمو حسین ....بدرقه می کردند برای بنده و دیگر دوستان همراه بسیار قابل توجه بود.

معلوم بود که حسین در آن فرصت محدود که شاید به 3 ساعت هم نمی رسید توانسته بود آنچنان ارتباط قوی عاطفی با بچه ها برقرار کند که بچه ها تا لحظه دور شدن ما از منطقه ایستاده بودند و از عمو حسین خود برای همیشه خدا حافظی می کردند.  

تصاویری از آن روز به یاد ماندنی

( برنامه فرهنگی در یکی از روستاهای شهرستان گناباد- اردوی جهادی تابستان 1383):

 

اردوی جهادی - تابستان 1383

اردوی جهادی - تابستان 1383

اردوی جهادی - تابستان 1383

<< ربّ اغفرلی و لوالدیّ و للمومنین یوم یقوم الحساب >>

 

 

+ نوشته شده در  87/09/21ساعت 19:50  توسط محمود احتشامی  | 

 

حیا نکرد!

سخت است پیش روی پسر زجر مادرش

آن بی حیاز روی حسنم حیا نکرد!

می دید ناله حسنم را، ولی ز کین

رحمی به ناله پسرم، مجتبی، نکرد

ای وای محسنم! که به یک لحظه زاد و مرد

مهلت نداشت، گر به رخم دیده وا نکرد!

گلچین دهر، چون گل نشکفته پرپرم

هرگز گلی ز گلشن هستی جدا نکرد

دشمن ز خانه برد علی را کشان کشان

تنها به کشتن پسرم، اکتفا نکرد!

از تازیانه، قنفذ دون دست برنداشت

تا دست من ز دامن مولا جدا نکرد!

                                 (موید)

 

+ نوشته شده در  87/03/18ساعت 19:43  توسط محمود احتشامی  | 

۲-از کرامات شیخ ما این است..

..و اما این بار تصمیم گرفتم  حکایتی آموزنده از برادر بزرگوار و زاهدم جناب آقای "م.ن.اصفهانی" را برایتان بنویسم که در آن سفر معنوی ما را دو چندان تحت تاثیر قرار داد و امیدوارم خواندن این حکایت برای کلیه علاقه مندان به  سیر و سلوک  در طریق عرفان مفید واقع گردد و البته حقیر را نیز از دعای خیرشان محروم نفرمایند.

"اصفهان را شخصی بود مهدی نام، که از برای کسب تحصیلات عالیه عزیمت به تهران کردندی و جمله دوستان را از وجود خویش مستفیذ و مشعوف. در سنه چهارم تحصیلات پربارش بودی که  قصد سفر به خانه وحی نمودی . از قضا مرحمت الهی بر این قرار گرفتندی که بنده حقیر در آن سنه در زعامت ایشان قرار بگرفتمی و از کرامات حضرتش آنچنان مستفیذ گشتمی و از کرامات ایشان آنقدری بدیدمی  که هر گز تا آن سنه نگشتمی و ندیدمی!"

و اما حکایت از این قرار بود که :

" بنده حقیر و برادران بزرگوار "ح.ج" (که شرح حالش در حکایات ما تقدم بصورت تصویری مسطور گردیدی) ، "م.ص"(که شرح احوالش! با حول و قوه الهی در حکایات ما تاخر مسطور می گردد)  ، مهدی رنجبران و  سید جلیل القدر مصطفی مهدوی در یوم سه یا چهار بودیم که بر این امر اتفاق نمودیم که از برای تهیه سوغات شام را به بازار شهر مدینه منوره  رویم  که دست بر قضا در همان ساعات بودی که برادر "مهدی.ن.اصفهانی" همراه با کاروان خود به مدینه منوره رسیدندی.  چون جملگی بر درگاه اقامتگاه خویش جمع گردیدیم  ایشان را بدیدیم  که با چهره ای نورانی و لباس سفید عربی (شکل 1-1)  بر درگاه اقامتگاه  مهیا بودندی تا در همان شب اول حضور خود، به سرای احمدی (ص) مشرف گردیدندی. (حال که به مخیله خویش رجوع می کنم چشمان ایشان را می بینم که از عشق وشور و..(!) برق می زند .) در آن هنگام به یاد شب اول حضور خود افتادمی و از برای روزهایی که چون باد گذشته بودی افسوس خوردمی.چون ایشان را بدیدیم در آغوش گرفتیم و پس از معانقه و احوالپرسی و.. وی را از تصمیم خویش مبنی بر عزم خرید سوغات در آن شب مطلع نمودیم و جملگی به ایشان اصرار کثیری ورزیدیم که محفل ما را از وجودشان نورانی گردانندی و از برای ستاندن تخفیف از آن جماعت عرب جمله دوستان را یاری فرمایندی.  و اما از کرامات شیخ ما این است که چون پیشنهاد ما بشنیدی و اصرار اکیدمان بدیدی، دامان از دست بدادی و افسار خویش از کف رها نمودی و خرید سوغات را بر تشرّف شام اول ترجیح بدادی و بدنبال ما به راه افتادی. چون این امر اتفاق افتادی، جمله دوستان، وی را تا به حال مورد  سرزنش قرار دادندی و چون به یاد این حکایت بیفتندی خنده ای کردندی و ساعاتی را با آن خوش بودندی. 

                

+ نوشته شده در  87/02/24ساعت 22:5  توسط محمود احتشامی  | 
                      اوضاع اقتصادی کشور

              

دشمنان ملت ايران منتظرند كه از هر مسئله‏ى كوچك يا بزرگى، براى شكستن عزم و همت ملت ايران استفاده كنند؛ حتّى از بلاياى طبيعى مثل زلزله و خشكسالى، يا از چيزهائى كه در دنيا عموميت دارد مثل گرانى. الان شما اگر به تحليلهاى راديوهاى بيگانه نگاه كنيد، مى‏بينيد يكى از محورهايى كه دشمنان ما در تبليغاتشان از آن استفاده مى‏كنند، مسائل اقتصادى است؛ بلكه بتوانند در عزم ملت ايران خللى وارد كنند. مردم ايران، مسئولين خودشان را شناخته‏اند. اينى كه اين‏جور وانمود بشود كه اگر در وضع اقتصادى جامعه مسئله‏ى گرانى پيش مى‏آيد، به خاطر اين است كه مسئولين دولتى و مسئولين بخشهاى مختلف توجه ندارند، اين خطاست؛ آنها كاملاً توجه دارند و مى‏دانند چه دارد اتفاق مى‏افتد...

+ نوشته شده در  87/02/17ساعت 17:59  توسط محمود احتشامی  | 

     1- پیچش کاعذ 

 

اولین خاطره خود را با اتفاق جالبی آغاز می کنم  که  در مورد یکی از بهترین دوستانم (ح.ج) به وقوع پیوست.

وقتی به فرودگاه مهر آباد رسیدم اولین نفر از دوستان همسفرمان  که دیدم او بود،ظاهری آرام و موقر که دیدنش به آدمی آرامشی خاص می بخشید(چه رسد به همراهی با او)، یادش به خیر، بعد از سلام و احوالپرسی و صحبت در مورد مسایل مربوط به سفر پیش رو ،  به دیگر دوستانمان ملحق شدیم و به گرفتن عکس یادگاری (یک نفره) و صحبت پرداختیم. آن روز همه شاد و خرم بودیم و به روزهای آتی که البته تا آن موقع  تجربه نکرده بودیم فکر می کردیم. در همین میان ما با این دوست دلبندمان تصمیم گرفتیم تا برای بررسی اوضاع و اطلاع از حرکت کاروان به سالن انتظار فرودگاه  سری بزنیم، از درب عبور کردم ولی لحظه ای او را در جوار خویش نیافتم ،بله ،ماموری که آنجا ایستاده بود  او (ح.ج) را متوقف کرده و از دست او تیکه  کاغذی پیچیده شده بیرون کشیده بود و جهت اطلاع از محتویات آن سعی به باز کردن آن کاغذ داشت  که انصافاً  بسیار استادانه و با دورهای زیادی پیچیده شده بود. نفسم در سینه حبس شده بود و در ذهن خود به محتویات درون کاغذ می اندیشیدم، هر چند من از خالی بودن آن و همینطور از مخیلات جناب نگهبان که با تمام وجود سعی در باز کردن آن کاغذ داشت اطمینان داشتم ولی دوست دلبندمان را از دست رفته می دیدم. درست بود که او (ح.ج) موادی به حساب می آمد ولی نه  آن موادی که نگهبان فکر می کرد.  هر چه بود به خیر گذشت ولی در آن روز پی بردم که  درون هر انسان آرامی می تواند غوغایی باشد که که نه تنها می تواند سر از آسمان در آورد بلکه قادر به پیچاندن تیکه کاغذی آن هم با دورهای بسیار زیاد خواهد بود!

 

 

                      

 

 

         

+ نوشته شده در  87/02/10ساعت 22:46  توسط محمود احتشامی  | 
        

                                            توزیع کتاب توهین آمیز به پیامبر 

هفته نامه پرتيراژ آمريكايي هيومن رايتس به خوانندگان خود وعده داده است، كتاب گران قيمت توهين آميز به پيامبر اكرم (ص) را به طور مجاني در اختيار آنان قرار دهد.كتاب موهن به پيامبر اكرم (ص) كه اخیرا با عنوان «چهره حقيقي محمد بزرگترين رواج دهنده ناسازگاري و جنگ در جهان» به بازار آمده است ،نوشته روبرت اسپنسر مولف آمريكايي تندرو بوده واز هواداران حزب جمهوري خواه كه تا كنون بارها به دين اسلام توهين كرده است.اسپنسر از سوي سازمانهاي اسلامي و عربي به دليل تحريف قرآن و احاديث پيامبر محكوم شده است.وي در ادامه ادعاهاي باطل خود كتب تاريخي را به تحريف حقايق درباره پيامبر اكرم متهم مي‌نمايد.اين كتاب در ۲۰۰۶ به بازار آمد اما به دليل عدم آمادگي شرايط براي مبارزه با دين اسلام با استقبال چنداني مواجه نشد؛ به نظر مي رسد بچاپ دوباره اين كتاب باتوجه به انتشار دوباره كاريكاتور موهن به پيامبر در دانمارك ومناسب شدن شرايط صورت مي گيرد.اين در حالي است كه بيساري از انديشمندان غربي نسبت به اين امر واكنش نشان داده و آن را فاجعه اي ديني وفكري عنوان كردند.اما اين كتاب علي رغم مخالفت بسياري از دانشگاهيان و انديشمندان آمريكايي وغير مسلمان قرار است به طور رایگان توزيع شود.

+ نوشته شده در  87/02/07ساعت 22:22  توسط محمود احتشامی  | 

      بسم الله الرّحمن الرّحیم 

                    

ای دوست قبولم کن و جانم بستان     مستم کن وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو             آتش به منم در زن و آنم بستان

الهی: گفتی کریمم، امید بدان تمام است،

تا کرم در میان است، نا امیدی حرام است.

**********

                 الهی: توفیق ده تا در دین استوار شویم،

        عقبا ده تا از دنیا بیزار شویم،

         بر راه دار تا سرگردان نشویم.         

                                                 خواجه انصاری

**********

+ نوشته شده در  87/02/06ساعت 21:27  توسط محمود احتشامی  |